زنجیر
چه سخت نفس میکشی این روزها
وقتی که زنجیرها را خیال گسستن نیست
و تو را خیالِ گذر از تقلایی چندباره.
آرام میگیری،
کرخت میشوی،
میخروشی،
و دقایقی را بیمحاکمه، میکُشی
به سان بمبی ساعتی
که در آستانهی انفجار
امید خنثی شدن را هر ثانیه میبلعد
و میاندیشد
کدامین رشته را باید گسست؟
یک اشتباه پایان است و
صبوری، مرگ.
انتظار کشندهای جاریست
در صدای جیر جیر نفسهایی
که در راه صعود
بر دیوارهی حنجره چنگ میکشد.
لحظهای خاموشی
به سان موجی که در ساحل آرمیده است
و لحظهای دیگر
باز،
با خروشی دیوانهوار
به مرزهای خودساخته میکوبی.
جنون است این
که در تو شعله میکشد
و عجیبتر آنکه
تو خود در سوختن مصممی!!
وقتی که زنجیرها را خیال گسستن نیست
و تو را خیالِ گذر از تقلایی چندباره.
آرام میگیری،
کرخت میشوی،
میخروشی،
و دقایقی را بیمحاکمه، میکُشی
به سان بمبی ساعتی
که در آستانهی انفجار
امید خنثی شدن را هر ثانیه میبلعد
و میاندیشد
کدامین رشته را باید گسست؟
یک اشتباه پایان است و
صبوری، مرگ.
انتظار کشندهای جاریست
در صدای جیر جیر نفسهایی
که در راه صعود
بر دیوارهی حنجره چنگ میکشد.
لحظهای خاموشی
به سان موجی که در ساحل آرمیده است
و لحظهای دیگر
باز،
با خروشی دیوانهوار
به مرزهای خودساخته میکوبی.
جنون است این
که در تو شعله میکشد
و عجیبتر آنکه
تو خود در سوختن مصممی!!
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ساعت 17:25 توسط الهه م.
|