حقیقت
جاری میشوی
سد میسازند
میشکنی دیوارها را
رد میشوی از خود و خویشتنت را به سخره میگیری
به سخره میگیری سادگیات را
خوشخیالیت را
که بر دست و پای حقیقت میپیچد
این پیچک رونده که باکش نیست
در خود فروکشد
ببلعد هستیات را
و اینگونه میشود که میبندی دریچهی پیلهات را به سوی دنیا
تا خار حقیقت،
نخراشد پوستهی نازک باورت
و پنهان میکنی احساست را
تا از طعنهی عقل در امان باشد.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 21:27 توسط الهه م.
|