هنوز هم می‌خواهی بدانی چه می‌کنم؟

زندگی می‌کنم

نه چونان که پیش از تو بود

و نه چونان که می‌خواهم باشد

می‌گذرد

سایه‌ی سیاهی در من

گاه می‌میرد و گاه جان می‌گیرد

هنوز هم نساخته‌ام ویرانه‌های وجودم را

بازسازی به کندی پیش می‌رود

و من در این ویرانه

گاهگاهی خودم را گم می‌کنم.

گریزی نیست

تاوان می‌دهم

بیراهه‌ای را که با تو بدان قدم نهادم.

نقطه‌ی عطف این زندگی گذشت

و من در سرازیری‌ام

اما چه خسته‌ام و بی‌رمق

و چقدر نابسامان

بماند

این تاوان اشتباه من است

و زندگی هرگز به عقب بازنمی‌گردد.